تمام ناتمام من

دلتنگی های زود آغاز

وقتی میدانم به اندازه وسعت فاصله های پیش رو باید قدرتمند باشم، گاهی شک میکنم آنقدر که دیگران باورم دارند قدرتمندم.. گاهی شک میکنم اوج گرفتن ارزش از دست دادن چه چیزهایی را دارد..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 11:25  توسط شهرزاد  | 

انسان!

انسانیت امروزی یعنی بودن را با نیازهایمان تعریف میکنیم. همین است که وقتی نیازت دارند، هستی و وقتی نیازشان داری نیستند
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 0:20  توسط شهرزاد  | 

از ماست که بر ماست

وقتی از ذهن خودت برای خودت قفس میسازی انتظار نداشته باش دیگری بیاد و آزادت کنه! هرکس به همون اندازه عشق و خوشبختی دریافت میکنه که میطلبه و باور میکنه. پس اگر دوست داشتن کسیو باور نداریم باید بدونیم که هیچ وقت عمیقا دوست داشته نخواهیم شد. گاهی فکر میکنیم همیشه برای جبران چیزایی که پشت سرمون گذاشتیم وقت هست اما زمان برای ما صبر نمیکنه و آدمای دیگه هم همینطور.. اونوقته که میفهمی هیچ اسارتی بدتر از اسارت خودت نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 17:29  توسط شهرزاد  | 

حرف مفت

تا کی حرف مفت؟ تا کی ایراد از جامعه و دولت و اقتصاد و فرهنگ و هر کوفت دیگه؟!! ای کاش اول یه نگاه به خودمون بندازیم ببینیم ما برای با فرهنگ بودن خودمون و دیگران و جامعه چیکار کردیم؟ چرا هنوز شعور اینو پیدا نکردیم که بتونیم از کنار دختری رد بشیم بدون اینکه مثل کارگرای افغانی بخوایم باهاش تفریح کنیم و بخندیم؟ روی صحبتم به تمام پسراییه که هنوز شعور دیدن غیرهمجنسشون رو در کنارشون پیدا نکردن. روی صحبتم به تمام بی فرهنگیاییه که هر روز مجبوریم توی جامعه ببینیم و تحمل کنیم. چرا فقط بلدیم از دیگران انتقاد کنیم بدون یه نگاه ساده به رفتار خودمون! میشه توی خیابون مثل یه آدم محترم رفتار کرد و به دیگران هم احترام گذاشت میشه از ذات حیوانی فاصله گرفت باور کنین میشه!!! آی آدمی که فکر  میکنی خیلی خوش مزه ای خیلی چرکی.. خیلی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 23:45  توسط شهرزاد  | 

2+2

روزهایی هم هست که احساس می کنی زندگی بر اساس معادلات زندگیت پیش می رود هرچند هنوز هم خرده شیشه هایی هست که گاهی باید از رویشان عبور کنی. قدم برمیداری و به پیشانیت گرهی می اندازی که یادت نرود هر قدم را باید از گذشته محکم تر برداری و به رمز قهرمانی دو ۱۰۰  متر سرعت المپیک فکر میکنی! اگر گام هایت به اندازه دیگران بلند نیست وقتی دیگران سرعتشان را کم میکنند باید سریعتر بدوی!

این روزها می دانم کجا ایستاده ام, انگار همه چیز سرجایش است هرچند هنوز جعبه هایی هست که بازشان نکرده ام و تلنگر ترس هایی که برای دور زدن پسشان زده ام هنوز هم گاهی مثل لولای کهنه در غژ غژ می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 1:5  توسط شهرزاد  | 

اتصالی موقت

دلم گرفته و ایوان خراب شده ای نیست که به اونجا برم و دستمو بر پوست چروکیده نه چندان کشیده شب بکشم! مردشور چراغ های رابطه را برده اند! از تاریکی گذشته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 23:44  توسط شهرزاد  | 

تیپولوژی امراض عشقی

پای دوست داشتن که وسط بیاد آدما چند نوعن بعضیا عشقشون فتح کردنه و قله که فتح شد دیگه باید از اونطرف گازشو بگیرن بیان پایین! بعضیا احساس میکنن نسبتی با بتمن دارن میگردن بدبخت ترینارو پیدا میکنن و اونوقت احساس میکنن باید قهرمان زندگی اون آدم بشن. حالا اگه اونطرف یهو سرپا شد و جون گرفت یا اینکه فضا خیلی خوب و روون شد روحیه مازوخیسمی این آدما باعث میشه دنبال یه بدبخت دیگه بگردن چون دیگه توی اون رابطه نمیتونن یه قهرمان باشن..این وسط آدمایی هم هستن که عین گربه میمونن و قابلیت اینو دارن که از دست هر آدمی غذا بگیرن و بعد که سیر شدن پشت کنن بهش و برن تا وقتی دوباره نیازشون بهش بیفته و دست دیگه ای نباشه غذا بهشون برسونه! یه گروه دیگه عشق سادیسمی دارن! تا یخورده عشق دریافت میکنن جفتک میندازن و از راه آزار به عشق میرسن! بعضیا دنبال یه پرستار میگردن تر و خشکشون کنه و تمام نیازهای داشته و نداشته ای که جاش خالی مونده رو پر کنن حالا این پرستار در بهترین حالت گاهی شکل عشق مادرانه پدرانه هم میگیره! در بدترین حالت نیازهای خود طرف بالا میزنه و میزنه زیر کاسه کوزه شبه فرزندش و میگه گوربابات من خودم هنوز ظرفیتم پر نشده یکی باید بیاد مادر خودم بشه و اینجا یه داستان دیگه شروع میشه! بعضی وقتا هم هست که آدم دلش عروسک میخواد! اینجاست که انتظار داره هروقت میخواد عروسکشو بخوابونه یا غذا بده یا زندانی کنه یا دعواش کنه یا حتی بکوبه تو سرش و اون چون عروسک خودشه نباید اعتراضی بکنه و گرنه ممکنه یه عروسک دیگه هم پاش به اتاق باز بشه! یه مدل کاملا ۲۰۱۲ هم اخیرا مشاهده شده که ظاهرا نسبت به خیلی از بیماریهای قبلی خودشو واکسینه کرده اما یه مرض دیگه گرفته! تو این گونه جدید هرکاری برای هردوطرف امکان پذیره و این گروه به شدت نسبت به دیدن هرچیزی از طرف مقابل حتی دیدن یه نفر دیگه توی خونشون مثل شلغم زمستونی توی قابلمه واکنش نشون میدن! هرچند این گونه اخیر نادره اما ظاهرا در حال گسترشه! سرتونو درد نیارم چون گونه های دیگه ایم هست اما مجالش نیست. فقط بگم که این وسط آدمایی هم هستن که مثل آدم عاشق میشن اما تعدادشون اینقدر نادره که نمیتونین پیدا کنین اگرم پیدا کنین اینقدر به پست آدمای مریض خوردن که دیگه از سایه خودشونم میترسن!

همین

شرررزاد!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 23:3  توسط شهرزاد  | 

انگشتتو بگیر اونطرف تر!

چقدر زیادن مردمایی که از اونچه دارن نمینالن بلکه از دیدن همون ویژگی تو رفتار و وجود بقیه مینالن! هروقت خواستی به کسی بگی تو.. چندلحظه دست نگه دار و ببین خودت چی؟ خودت نه؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 22:35  توسط شهرزاد  | 

درنگ

 

موجها خوابیده اند آرام و رام

طبل طوفان از نوا افتاده است

چشمه های شعله ور خشکیده اند

آبها از آسیا افتاده است

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 13:30  توسط شهرزاد  | 

...

رفتم تماشای آتشبازی، باران آمد، باروتها نم برداشت..

"ابراهیم گلستان"

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 12:55  توسط شهرزاد  |